به قصه‌مون خوش آمدید؛ دنیای قصه‌های کودکانه
ماجراجویی
حیوانات
جادویی
آموزشی

گنجشک کوچولو و دانه‌های گندم

رده سنی 3-9

قصه‌ی گنجشک کوچولویی که با تلاش و پشتکار یاد گرفت پرواز کند

روزی روزگاری، گنجشک کوچولویی در لانه‌ای روی درخت بلوط زندگی می‌کرد.

گنجشک کوچولو هنوز نمی‌توانست پرواز کند. او هر روز پرنده‌های دیگر را نگاه می‌کرد که در آسمان پرواز می‌کنند.

یک روز صبح، مادر گنجشک گفت: «عزیزم، وقتش رسیده که یاد بگیری پرواز کنی!»

گنجشک کوچولو ترسیده بود. او گفت: «اما من نمی‌توانم! بال‌هایم خیلی کوچک است.»

مادرش لبخند زد و گفت: «اگر تلاش کنی، حتماً موفق می‌شوی.»

گنجشک کوچولو بال‌هایش را تکان داد. یک بار، دو بار، سه بار! اما پرواز نکرد.

او ناامید شد و گفت: «من نمی‌توانم!»

یک گنجشک پیر که روی شاخه‌ای نشسته بود، گفت: «من هم روز اول نتوانستم پرواز کنم. اما هر روز تمرین کردم.»

گنجشک کوچولو فکر کرد. او تصمیم گرفت دوباره امتحان کند.

روز اول، فقط یک متر پرید. روز دوم، دو متر پرید. روز سوم، تا شاخه‌ی بغلی رسید!

هر روز او بیشتر تلاش می‌کرد. بال‌هایش قوی‌تر می‌شد.

یک هفته بعد، گنجشک کوچولو توانست مثل سایر پرنده‌ها در آسمان پرواز کند!

او خیلی خوشحال بود. فریاد زد: «من تونستم! من تونستم!»

مادرش با افتخار گفت: «می‌دیدی؟ با تلاش و پشتکار، همه چیز ممکن است!»

از آن روز به بعد، گنجشک کوچولو هر روز در آسمان پرواز می‌کرد و به بچه‌های دیگر هم کمک می‌کرد تا پرواز یاد بگیرند.

پیام داستان: با تلاش و پشتکار می‌توانیم به هدف‌هایمان برسیم. هیچ‌وقت نباید ناامید شویم!

بازگشت به خانه